تبليغاتX
الله اکبر خامنه ای رهبر...اگر فاطمه نبود

الله اکبر خامنه ای رهبر...اگر فاطمه نبود

اگر فاطمه نبود

بسم الله الرحمن الرحیم

با تعدادی از دوستان اینترنتی به فکرمان زد که با یک حرکت هماهنگ وبلاگی - وب‌سایتی به مناسبت سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با آرمان‌های امام روح الله(ره) و مقام معظم رهبری و همچنین صدها هزار شهید انقلاب اسلامی تجدید پیمان نموده و همبستگی و ایستادگی و صلابت خود را به دشمنان قسم خورده این آب و خاک، در محیط سایبر نشان دهیم.(1)

دوستان عزیز می‌توانند برای شرکت در این موج اینترنتی، به صورت موقت، از این لحظه تا پایان شب 22 بهمن 88 با اضافه نمودن جمله "الله اکبر، خامنه‌ای رهبر" به اول یا آخر نام وبلاگ خود، در این خروش وبلاگی شرکت کنید.

یادتان باشد که رسانه خود شما هستید!
با انتشار این خبر در یک پست وبلاگی در وبلاگتان با تیتر "22 بهمن و خروش وبلاگ نویسان ایرانی" و همچنین با استفاده از این لوگو و لینک دادن به این نوشته در وبلاگ‌ خود، شما نیز سهمی در گسترش این حرکت داشته باشید.

دوستانی که به این حرکت پیوسته‌اند می‌توانند برای قرار گرفتن نام وبلاگشان در لیست حامیان این حرکت، در زیر همین مطلب پیام گذاشته یا از طریق بخش ارتباط با ما اطلاع دهند.

پی‌نوشت:
1- این یک حرکت اظهارگونه شخصی است و ملاکی برای طیف سنجی وبلاگ‌نویسان حزب اللهی و انقلابی نمی‌باشد.

 

 منبع: بچه های قلم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 19:35  توسط بنده خدا  | 

پيام تسليت رهبر معظم انقلاب در پي رحلت حضرت آيت الله محمد تقي بهجت
رحلت حضرت آیت‌الله بهجت، ضایعه‌ای جبران ناپذیر است

با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت «قدس الله نفسه الزکیه» دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوسته است.
برای اینجانب و همه ی ارادتمندان آن مرد بزرگ، این مصیبتی سنگین و ضایعه ای جبران ناپذیر است: ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء. آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بی پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینه ی روشن و صیقل یافته ی الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانه ی خود را به پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تقدیم می دارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نَفَس گرم او و بویژه به خاندان مکرّم و آقازادگان ارجمند ایشان تسلیت عرض می کنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلا و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:50  توسط بنده خدا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم


نه تنها ، روز کس بر ديدن زهـــــــــرا نمي آيد
که بر ديدار چشمم خواب هم شبها نمي آيد

به موج اشک من الفت گرفته مردم چشمم
چنان ماهي که بيـــــرون ازدل دريا نمي آيد

مريز اينقدر پيش چشم زهــرا اشک مظلومي
ببين اي دست حق ، دستم دگر بالا نمي آيد

نگويد کس چرا بانو گرفته دست برزانو
به روي پا ستادن ديگر از زهرا نمي ايد

چو مي بينند حال مـادر خـــــــود کودکان گويند
که مي سوزيم و غير از سوختن از ما نمي آيد

شما اي اهل يثرب مي شويد آسوده از دستم
صـــــــداي نالــــــــه زهرا دگـــــــــر فردا نمي آيد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:49  توسط بنده خدا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم


منِ بيمار ، مداوا نکند خشنودم
غم طبيبم شده و ، مرگ بود بهبودم

لحظه اي نيست که بي اشک بود ديده من
سروِ بشکسته خم گشته کنار رودم

گه ز حق مرگ طلب مي کنم و گه گويم
کاش مي بودم و غمخوار علي مي بودم

زير اين چرخ ، علي دوست تر از فاطمه نيست
سَنَدِ معتبرم ، بازوي خون آلودم

من نفس مي زنم و ، او کفِ افسوس به هم
من چه سان گويم و او چون شنود ، بدرودم

اي اجل ! بهر عيادت ، بَرِ بيمار بيا
جز تو کس نيست که در دهر کند خشنودم

(دل سنگ آب شد-علي انساني)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:33  توسط بنده خدا  | 


يافتم ميقات من پشت درست
حفظ «رب البيت» از حج برترست


رَمي شيطان کردم از امر جليل
 تا بگيرم کعبه از اصحاب فيل


بسته بودم پشت در احرام خود
رهسپر کردم به مسجد گام خود

سعي کردم تا نماند فاصله
 از صفا تا مروه کردم هروَله


گفتم او شمع است و من پروانه‌‌ام
 بر نگردم بي‌علي در خانه‌ام


حجّ من رخسار حيدر ديدن است
طوف من دور علي گرديدن است

آنقدر اي قبله‌ي بيت‌الحرام


دور تو گشتم که شد حجّم، تمام

علي انساني

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:29  توسط بنده خدا  | 

بسم رب الّزهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــراء

یا رب الفاطمه بحق الفاطمه اشف صدر الفاطمه بظهور الحجة


آزارداده اند ز بس در جواني ام
بيزار از جواني و از زنـدگاني ام

جانانه ام که رفت چــــــــرا جان نمي رود
اي مرگ !همتي که به جانان رساني ام

هرشب به ياد ماه رخت تا سحــــرگهان
هر اختري است شاهد اختر فشاني ام

برتيرهاي کينه، سپر گشت سينه ام
آرم گواه ،پيش تو پشت کمــــاني ام

ياري ز مرگ مي طلبم ،غربتم ببين
امت پس از تو کرد عجب قدرداني ام

مــــوي سپيـــد و فصــل جواني خبر دهد
کز هجر خود به روز سيه مي نشاني ام

ديوار مي کند کمکم، راه مي روم
ديگر مپرس از من و از ناتواني ام

سوزنده تر ز آتش غم ، غربت علي است
اي مرگ ،مانده ام که ز غم ها رهاني ام

سوزنده تر ز آتش غم ، غربت علي است
سوزنده تر ز آتش غم ، غربت علي است

فاطمه الزهراء بضعة الرسول الله صل الله علیه واله


 خواندن دعای " الهی عظم البلا" چندین سال ظهور را نزدیک می کند.

از تشرفات شهید کیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:45  توسط بنده خدا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اي بچه هاي خوبم

زهرا دو بخش دارد              دستي به روي پهلو با درد مي گذارد
بر روي چهره دارد، انگار يك كبودي

 در خانه اي كه دارد ، ديوارهاي دودي.....

.اي بچه هاي خوبم

 سيلي دو بخش دارد           مانند رنگ دريا ، نيلي دو بخش دارد

 در يادتان بماند ، مادر دو بخش دارد

 مانند اسم محسن ، باور دو بخش دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 20:32  توسط بنده خدا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

عصر يك روز گرم بود و بيابان هاى خشك و گسترده جنوب; و احساس ناشناخته درونى اى كه ما را به طرف كانالى كه عرض و «نفررو» كشانده بود. بيشتر طول آن را صبح زيرورو كرده و گشته بوديم، و فكر نمى كرديم كه يدگر شهيدى در آنجا باشد. يكى از بچه ها بد جورى خسته و كلافه شده بود; در حالى كه رويش به كانال بود، فرياد زد:

- خدايا، ما كه آبرويى نداريم، اما اين شهدا پيش تو آبرو دارند، به حق همين شهدا كمكمان كن تا پيكرشان را پيدا كنيم!

به نقطه اى داخل كانال مشكوك شديم. بيل ها را به دست گرفتيم و شروع كرديم به كندن. بيست دقيقه اى كه بيل زديم، برخورديم به تعدادى وسايل و تجهيزات از قبيل خشاب اسلحه، قمقمه، فانسقه و... كه خود مى توانست نشانى از شهيدان باشد، ولى كار را كه ادامه داديم، چيزى يافت نشد. اين احتمال را داديم كه دشمن، بعد از عمليات وسايل و تجهيزات شهدا را داخل اين كانال ريخته است.

درست در آخرين دقايقى كه مى رفت تا اميدمان قطع شود و دست از كار بكشيم، بيل دستى يكى از بچه ها به شيئى سخت در ميان خاك ها خورد. من گفتم: «احتمالا گلوله عمل نكرده خمپاره باشد»، ولى بقيه اين احتمال را رد كردند. شدت فعاليت بچه ها بيشتر شد، پندارى نور اميد در دلهاشان روشن شده بود. دقايقى نگذشت كه دسته هاى زنگ زده برانكاردى توجهمان را جلب كرد، كمى خوشحال شديم. ولى اين هم نمى توانست نشانه وجود شهيد باشد. فكر كرديم برانكارد خالى باشد. سعى كرديم دسته هايش را گرفته و از زير خاك بيرون بكشيم. هرچه زور زديم و تلاش كرديم، نشد كه نشد. برانكارد سنگين بود و به اين راحتى كه ما فكر مى كرديم، بيرون نمى آمد.

اطراف برانكارد را خالى كرديم. نيم مترى هم در عمق زمين را كنديم. پتويى كه از زير خاك نمايان شد، توجه همه را جلب كرد. روى برانكارد را كه خالى كرديم، پيكر شهيدى را يافتيم كه بروى آن دراز كشيده و پتو به دورش پيچيده بود. با ذكر صلوات، پتو را كنار زدیم، بدن استخوان شده بود ولى لباس كاملا سالم مانده بود. در قسمت پهلوى سمت راست شهيد، روى لباس يك سوراخ به چشم مى خرود كه نشان مى داد جاى تركش است. دگمه هاى لباس را كه باز كرديم، ديديم يك تركش بزرگ روى قفسه سينه اش جاى گرفته است.

كار را ادامه داديم، كمى آن طرفتر پيكر شهيدى ديگر را يافتيم كه آن هم بر روى برانكارد دراز كشيده و شهيد شده بود. لباس او هم كاملا سالم بود. بر پيشانى اش سربند سبزى به چشم مى خورد، كه روى آن نوشته شده بود: «يا مهدى ادركنى»

صحنه غريبى بود. خنده و گريه بچه ها توأم شده بود. خنده و شادى از بابت پيدا كردن پيكرهاى مطهر، و گريه از بابت مظلوميت مجروحين كه غريبانه به شهادت رسيده بودند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:10  توسط بنده خدا  |